چهارشنبه 1386/09/14
Hitman 2007 Cam XviD-2Bros
http://rapidshare.com/files/71719279/H2007.Cam.XviD-2Bros.part1.rar
http://rapidshare.com/files/71717151/H2007.Cam.XviD-2Bros.part2.rar
http://rapidshare.com/files/71717129/H2007.Cam.XviD-2Bros.part3.rar
http://rapidshare.com/files/71717150/H2007.Cam.XviD-2Bros.part4.rar
http://rapidshare.com/files/71717184/H2007.Cam.XviD-2Bros.part5.rar
http://rapidshare.com/files/71718746/H2007.Cam.XviD-2Bros.part6.rar
پسورد:http://irfree.com
چهارشنبه 1386/09/14
American Gangster [2007] DvdRip.Xvid
1 - http://megafilegarden.com/download.php?id=Gq118IqDzLU
2 - http://megafilegarden.com/download.php?id=Nk5eHjS8Dfj
3 - http://megafilegarden.com/download.php?id=xIhTjZiypPq
4 - http://megafilegarden.com/download.php?id=ouEtYgcxkun
5 - http://megafilegarden.com/download.php?id=GBsCbNYYyHz
6 - http://megafilegarden.com/download.php?id=rENOL0Faf42
7 - http://megafilegarden.com/download.php?id=xBqOKeG0JsY
چهارشنبه 1386/09/14
Saw IV (TS.XViD)
http://rapidshare.com/files/66053719/tt0890870.SAW4.part1.rar
http://rapidshare.com/files/66053611...SAW4.part2.rar
http://rapidshare.com/files/66053832...SAW4.part3.rar
http://rapidshare.com/files/66056026...SAW4.part4.rar
http://rapidshare.com/files/66053566...SAW4.part5.rar
http://rapidshare.com/files/66053543...SAW4.part6.rar
http://rapidshare.com/files/66052857...SAW4.part7.rar
پسورد:http://4um.bz
چهارشنبه 1386/09/14
30 Days of Night PROPER TELESYNC xVID Universal
http://rapidshare.com/files/71977448/tt0389722.30DON.part1.rar
http://rapidshare.com/files/71974220/tt0389722.30DON.part2.rar
http://rapidshare.com/files/71974247/tt0389722.30DON.part3.rar
http://rapidshare.com/files/71974321/tt0389722.30DON.part4.rar
http://rapidshare.com/files/71977715/tt0389722.30DON.part5.rar
http://rapidshare.com/files/71974345/tt0389722.30DON.part6.rar
http://rapidshare.com/files/71974290/tt0389722.30DON.part7.rar
http://rapidshare.com/files/71973387/tt0389722.30DON.part8.rar
یکشنبه 1386/09/11
متن گفته های بزرگ
دزدي
صاحب خانه:« آي كمك، كمك! دزد!»
دزد:« داد نزن بابا! كمك لازم نيست، من با خودم چند نفر آورده ام.»
استراحت
اولي:« از بس استراحت كردم، خسته شدم.»
دومي:« خب يك كم استراحت كن.»
نقاش تنبل
اولي:« چه نقاشي قشنگي! اما معلوم نيست طلوع آفتاب را نشان مي دهد يا غروب آن را.»
دومي:« نگران نباش. من مي دانم غروب آفتاب است. اين نقاش هيچ وقتي زودتر از ۱۲ ظهر از خواب بيدار نمي شود.»
جملات كوچك به سبك انسان هاي بزرگ!!!
* دريا براي صرفه جويي در آب، كمتر موج مي فرستد.
* روزگار غريبي است. يكي در آبپاش گلاب دارد و يكي در گلاب پاش آب هم ندارد!
* فكرهايم تابعيت مغزم را از دست دادند.
* ساز شكسته را در دستگاه سكوت كوك مي كنم.
* سيب به درخت چسبيده، به قانون نيوتن دهن كجي مي كند.
* از دودلي خسته شده بودم، يكي از آنها را يدكي نگه داشتم.
* زنبور تنها پزشكي است كه بدون معاينه به مريض آمپول مي زند.
از كسي پرسيدند:« چند سال
داري؟»
گفت:« هجده، هفده، شايد شانزده، احتمالا پانزده...! »
رندي گفت:« از عمر چرا مي دزدي؟ اين طور كه تو پس پس مي روي، به شكم مادرت باز مي گردي!»
مولوي، « مثنوي »
سكوت
در مجلس معاويه، يكي از بزرگان خاموش بود و هيچ نمي گفت.
معاويه گفت:« چرا سخن نمي گويي؟»
گفت:«چه بگويم؟ اگر راست بگويم، از تو بترسم و اگر دروغ گويم، از خدا بترسم. پس در اين مقام، سكوت بهتر است.»
محمد عوفي،« جوامع الحكايات»
یکشنبه 1386/09/11
هم جک
پسري به پدرش گفت:« پدرجان! يادتان هست كه مي گفتيد اولين دفعه كه ماشين پدرتان را سوار شديد، ماشين را درب و داغان برگردانديد خانه؟»
پدر: «بله پسرم!»
پسر: «باز هم يادتان هست كه هميشه مي گوييد تاريخ تكرار مي شود؟»
پدر:« بله پسرم!»
پسر: «خب، امروز بار ديگر تاريخ تكرار شد.»
از مردي پرسيدند: «كباب را چطور مي پزند؟»
مرد جواب داد:« از آشپزي سررشته ندارم. آن را درست كنيد، خوردنش را به شما ياد مي دهم.»
مشتري: « اين كت چند است؟»
فروشنده:« ۱۰ هزار تومان.»
مشتري: « واي! اون يكي چي؟»
فروشنده: « دو تا واي!»
روزي شخصي به عيادت دوستش رفت و حال او را پرسيد.
او گفت: «تبم قطع شده ولي گردنم خيلي درد مي كند.»
شخص عيادت كننده با خونسردي گفت:« اميدواريم آن هم قطع شود.»
يك روز مادري به فرزندش گفت: «دخترم! اسفناج بخور كه خيلي خاصيت دارد. آخر اسفناج آهن دارد.»
دختر او جواب داد:« مادر جان! تازه آب خورده ام، نكند زنگ بزند!»
بيمار:« آقاي دكتر! انگشتم هنوز به شدت درد مي كند!»
دكتر: «مگر نسخه ديروز را نپيچيدي؟»
بيمار: «چرا، پيچيدم دور انگشتم، ولي اثر نداشت!»
نظر یادتون نره
یکشنبه 1386/09/11
باز هم جک
پدر:« پسر جان! وقتي من به سن تو بودم، اصلاً دروغ نمي گفتم.»
پسر:« پدرجان! ممكن است بفرماييد كه دروغگويي را از چه سني شروع كرديد؟»
يك نفر خودش را به موش مردگي مي زند، گربه مي خوردش.
پزشك:« متأسفانه چشم شما دوربين شده.»
بيمار: «آخ جان! پس مي توانم يك حلقه فيلم بيندازم توش و چند تا عكس بگيرم.»
معلم:« بگو ببينم، برق آسمان با برق منزل شما چه فرقي دارد؟»
دانش آموز:« اجازه! برق آسمان مجاني است، ولي برق خانه ما پولي است.»
اتوبوس سرچهار راه رسيد. پيرمردي از مسافرها، عصايش را روي پشت شاگرد راننده گذاشت و گفت:
« اين جا چهار راه سعدي است؟»
شاگرد راننده گفت:« نخير، اين جا ستون فقرات بنده است.»
مردي به مطب پزشك رفت و گفت: «آقاي دكتر! چند وقتي است كه بيماري فراموشي گرفته ام. چه كار كنم؟»
پزشك:« اول بهتر است تا فراموش نكرده اي، ويزيت مرا بدهي.»
معلم:« ناصر! اگر حميد ۵ تا مداد داشته باشد و ۳ تاي آن را به رضا بدهد، چند تا مداد برايش مي ماند؟»
ناصر:« آقا اجازه! ما حميد را نمي شناسيم و كاري هم به كارش نداريم.»

